X
تبلیغات
پری قصه ها وشاهزاده با اسب سفید - اولين قهر طولاني


پری قصه ها وشاهزاده با اسب سفید

روزهاي عاشقانه و دوري منو علي

كاش نيومده بودي كاش اون پنجشنبه لعنتي از راه نميرسيد كاش كلاس داشتم چي شد نميدونم چي شد كه منو تو اولين دعواي وقهر طولانيه  زندگيمونو كرديم نميدونم نميدونم من چرا باهات لج كردم نميدونم تو چرا مثل هميشه با مهربونيات اين قضيه رو تموم نكردي باورم نميشد شب خوابم نميبرد اين ما هستيم كه داريم با حالت قهر ميخوابيم اين ماييم كه كه واسه ديدن هم لحظه شماري ميكرديم و اينجوري روز به اين خوبيرو كه ميشد پر ازخاطره باشه رو خرابش كنيم هرچند الان با هم خوبيم وقول داديم كه تكرار نكنيم اما يادم نميره عشق پاك من، مهريونيهاي تو ،دلتنگي من چي شده كه قهر ما تبديل به ۱ شبانه روز شد

 نميدوني چي كشيدم دلم پيامه پر ازمعذرت خواهي وپر ازمهر محبتتو ميخواست كه نميدونم چي شد كه براي اولين بار ازم  دريغ كردي چي شد كه من لجبازي كردم وتو براي اولين بار جواب منو با لجبازي  دادي علي مهربونم تمام اون لحظه هايي كه باهات در تماس نبودنم و قهر بودم مثل يه قرن گذشت فقط ميخواستم يه پيام بدي تا پيام بارونت كنم با اينكه  ديروز با خانواده رفتيم بيرون خيلي هم خوش گذشت اما نميدونم چرا همش تو رو كم داشتم دائم به فكرت بودم منتظره يه پيام عاشقونه از طرف تو اما..... خدا رو شكر ميكنم كه نزاشتيم براي بار اول طولاني تر از اين بشه خدارو شكر بازم دست از لجبازي برداشتيم وهنوز همو داريم عاشقونه دوستت دارم حتي موقعي كه باهم قهريم

علي جون كاش ميدونستي كه چقدر اون روزخوشحال بودم ولحظه شماري ميكردم كلاسم زودتموم بشه ميخوام فراموش كنم كمكم كن زود يادم بره امااينو هميشه بدون تورو با تموم دنيا عوض نميكنم ميدونم الان كه دارم اينا رو مينويسم تو سر جلسه امتحاني عزيزم موفق باشي

سلام دوستاي نازينينم واي نميدونين چقدر دلم براتون تنگ شده بو بالاخره كلاسامون تموم شده وحالا در۴روز استراحت هستيم تا دوباره امتحاناي اخر طرمرو بديم نميدونين اين دوهفته اخر چقدر برامون فشرده كلاس گذاشتن ودائم امتحان ميان طرم، نزديك بود از كارم اخراج بشم ولي با لطف ومهربوني رئيسمان هم اكنون مشغول به كار هستيم تو مدت كه دير به دير ميومدم همتونو ميخوندم اما وقت نداشتم كامنت بزارم وكماكان دارم تمام سعي ام روميكنم كه به همتون سر بزنم

و اندر احوالاته من در اين مدت

چند بار با علي قرار گذاشتيم وهمو ديديم وچقدر شيرين بود همون لحظات كم اما كنار علي بودن

برف قشنگي اومد كه منو دوستام چقدر تو اين برفا قدم زديم عكس گرفتيم ويه سرم به پارك ملت زديم واي قدرت خدا رو چه طبيعتي واقعا زيبا بود جاي همتون خالي كلي عكس گرفتيم بعدشم يه شير كاكائو داغ خورديم كه واقعا چسبيد

پنجشنبه هم باز با علي قرار داشتم كه سر يه قضيه كوچيك الكي خرابش كرديم واولين قهر طولانيه زندگيمونو كرديم هرچندالان باهم عشقولانه هستيم اما نميدونم چرا نميتونم فراموش كنم

دوستاي گلم تو رو خدا برام دعا كنين امتحانامو با نمره خوب قبول بشم دوستتون دارم ودلم براي همتون تنگ ميشه

خداي مهربونم شكر شكر شكر فقط اين كلمه رو ميتونم در برابر اين همه خوبي تو بگم

تاريخ شنبه 1389/10/25سـاعت 10:39 نويسنده سارا| |